نصر احمد سامانی هشت ساله بود که از پدر بماند که احمد را به شکارگاه بکشتند و دیگر روز آن کودک را بر تخت ملک بنشاندند به جای پدر. آن شیربچه ملکزادهای سخت نیکو برآمد و بر همه آداب ملوک سوار شد و بیهمتا آمد. اما در وی شرارتی و زعارتی و سطوتی و حشمتی بهافراط بود، و فرمانهای عظیم میداد از سر خشم، تا مردم از وی دررمیدند. و با این همه به خرد رجوع کردی و میدانست که آن اخلاق سخت ناپسندیده است.
یادکرد دربایست: جایی در داستان بهاشتباه گفتم «ابوعلی بلعمی». عذرخواهی میکنم. منظور «ابوالفضل بلعمی» پدر او بوده است. این هردو از وزیران سامانیان بودند.
نصر احمد سامانی هشت ساله بود که از پدر بماند که احمد را به شکارگاه بکشتند و دیگر روز آن کودک را بر تخت ملک بنشاندند به جای پدر. آن شیربچه ملکزادهای سخت نیکو برآمد و بر همه آداب ملوک سوار شد و بیهمتا آمد. اما در وی شرارتی و زعارتی و سطوتی و حشمتی بهافراط بود، و فرمانهای عظیم میداد از سر خشم، تا مردم از وی دررمیدند. و با این همه به خرد رجوع کردی و میدانست که آن اخلاق سخت ناپسندیده است.
یادکرد دربایست: جایی در داستان بهاشتباه گفتم «ابوعلی بلعمی». عذرخواهی میکنم. منظور «ابوالفضل بلعمی» پدر او بوده است. این هردو از وزیران سامانیان بودند.